داستان هبوط آدم و بازخوانی آن

داستان هبوط آدم و بازخوانی آن نیو وبلاگ داستان هبوط آدم و بازخوانی آن


مقدمه
بسیاری از مسائل هستی شناختی و معرفت شناختی هست كه هنوز رازها و رمز های آن بر بشر مكشوف نشده و با عنایت به اقوال گوناگونی كه پیرامون آن هست هنوز نتوانسته آنطور كه باید ذهن نقاد و وقاد بعضی ها را قانع كند. یكی از این مسائل مسئله هبوط انسان از بهشت به زمین است كه با آنكه تأویلات گوناگونی در باره آن شده است ولی هنوز ابهاماتی در آن به چشم می خورد.

هبوط در قرآن یكی از مسائل جدی است و با آنكه در ادیان الهی دیگر هم هست ولی هر یك تفسیرهایی بر آن دارند كه قابل تأمل است. آنچه وجه غالب در همه ادیان و همچون تفاسیر اسلامی است این است كه این هبوط نوعی تنزل و تحقیر آدمی است و این بخاطر اقدام نادرستی بود كه آدم كرد و تحت تأثیر شیطان قرارگرفت و نافرمانی كرد و یا به تعبیر خفیف تر، ترك اولائی بود كه انجام داد و اگر چنین نمی كرد چه بسا سرنوشت انسان به گونه ای دیگر بود و یا در بهشت، جاودان می ماند. این امر حتی در ادبیات ما هم چنان گسترده و مسلم است كه اغلب كسی آن را انكار نمی نماید. به شعر حافظ بنگرید كه می گوید:
من ملك بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
و یا
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
ناخلف باشم اگر من به جوئی نفروشم

البته در این ابیات هم جای سوال هست كه آیا بشر ملك بود و آیا فردوس برین همان فردوسی بودكه خدا در قیامت وعده آن را داده است؟ و آیا آدم كه جد همه ما باشد در قبال ما مسئولیت دارد و او مقصر اصلی است و آیا این جهان دیر خراب آباد است؟ و خراب آباد به چه معناست؟
یا در بیت بعدی با تعرض، آدم را خطاكار معرفی می كند و از روی قهر می گوید حال كه پدر چنین كرد من باید بدتر از او انجام دهم و الا ناخلف خواهم بود!

علت ورود من به این داستان استماع بحث استاد دینانی در برنامه معرفت در شبكه چهار در آذرماه سال 1396 بود كه به نظرم ابهاماتی آمد كه امیدوارم این مقاله روشنگر آن باشد.
آنچه مسلم است این است كه اگر در داستان های مذهبی نقطه ابهامی باشد و یا درست تحلیل نشود می تواند اثرات منفی عمیقی در باور ها داشته باشد و یا مشكلاتی را به وجود بیاورد. به علاوه داستان های مذكور در قرآن ضمن اینكه تاریخ را بیان می كند داستان زندگی همه آدمیان است و اگر هر كسی دقیق شود می بیند همه آن ماجراها بارها و بارها در زندگیش اتفاق می¬افتد. جالب است كه در سوره اعراف بعد از بیان داستان آدم بلافاصله خدا دو بار بنی آدم را مخاطب قرار می دهد. در سوره بقره هم بنی اسرائیل مورد خطاب قرار می گیرد. آیه الله جوادی آملی هم در تفسیر آیه «الست بربكم؟ قالوا بلی» این قضیه را واقعیت خارجی و نه تمثیلی می داند كه به زیبایی در تولد هر انسانی ساری و جاری است. اكنون سوالاتی كه در باره هبوط مطرح است و كاملا باز نشده است عبارت است از:
1. آیا خدا جانشین (خلیفه) برای خود در زمین و یا در بهشت و لو بهشت دنیا قرار داده بود ؟
2. آیا سرنوشت آدم این بود كه در بهشت بماند و یا آنكه آنجا جایگاه موقتی بود؟
3. این درخت ممنوعه چه بود و چرا آدم به آن نزدیك شد؟ آیا خلقت و خوی زمینی او سبب شد كه به محصولات زمینی نزدیك شود؟
4. آیا نهی خدا ارشادی بود و یا مولوی و یا اینكه آدم با این حركت خویش را برای زندگی پر ماجرا آماده نمود؟
5. آیا هبوط كلا امری منفی است و یا بار مثبت هم دارد؟ آیا هبوط مقامی بود و یا مكانی؟
6. آیا شیطان مستقیما به اغوای آدم پرداخت و یا اینكه آدم زمینه آن را با نزدیك شدن به درخت ممنوعه فراهم كرد؟
7. آیا فریب خوردن آدم ضلالت به حساب می آید و یا صرفا لغزش بود؟
8. آیا فراموشی آدم و تحت تأثیر شیطان قرارگرفتن باعث غضب خدا شد و یا اینكه آدم در حق خود ستم نمود و سبب شد برنامه هبوط او به زمین زود تر از موعد صورت گیرد؟
9. آیا اقامت در بهشت برای آدم حاوی منافعی بود و یا به ضررش تمام شد؟ و یا اینكه اقامت وی در بهشت (دنیا) به¬عنوان آزمایشگاهی برای آمادگی و كسب تجربه و شناخت دوست و دشمن برای او تلقی می شود؟ و سرانجام
10. آیا شیطان بعنوان دشمن برای بشر و تكامل او مفید بود؟

معنای هبوط
در لغت نامه دهخدا هبوط به این معانی آمده است: هبوط. [ هَُ ] (ع مص ) فرودآمدن از بالا. نازل شدن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). فرود آمدن. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). مقابل عروج. مقابل صعود. فروشدن. به زیر آمدن. | در نشیب و پستی واقع شدن. | به بدی درافتادن. | خوار شدن. (معجم متن اللغة). | كوچك شدن. ضعیف شدن. (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). | كم شدن بهای متاع. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). | كم شدن شتران و گوسفندان. | كم شدن گوشت و پیه. لاغر شدن. (از اقرب الموارد). | درآمدن به شهری. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). | از جایی به جای دیگر منتقل شدن. انتقال از محلی به محلی دیگر. (اقرب الموارد). | لاغر گردانیدن بیماری كسی را. | زدن. | درآوردن در شهری. | كم كردن بهای متاع. (منتهی الارب ). | (اِ) نزول. فرود. نشیبگاه. (ناظم الاطباء). هبوط، فراز و نشیب. (ناظم الاطباء). هبوط آدم ؛ فرود آدم از بهشت. (ناظم الاطباء).

بر طبق افسانه های مذهبی، جای آدم و حوا كه نخستین انسانهای آفریدة خدا هستند، در بهشت بود و خداوند مقررداشته بود كه ایشان هر جا كه میخواهند بروند و هر چیز كه میخواهند بخورند جز به درختی كه بعضی آن را گندم و برخی انگور پنداشته اند نزدیك نشوند و از آن نخورند. اما شیطان كه راه ستیزه و عناد با پروردگار می پیماید، به منظور از طریق بردن آدم و حوا و درآوردن ایشان به صف خلاف كاران، نزد آنها وسوسه كرد و مشتی از گندم به حوا داد و تكلیف كرد كه بخورد، حوا بخورد و سپس به آدم داد، او هم بخورد. به جرم این نافرمانی و سرپیچی از فرمان خدا بلافاصله عورت ایشان كه تا این زمان ظاهر نشده بود آشكار گشت وهر دو به امر پروردگار از بهشت رانده شدند، آدم به كوه سرندیب در زمین هند و حوا به زمین جده فرود آمد و از آن تاریخ تخم ستیزه و عناد و حسد بین فرزندان آدم و حوا یعنی این راندگان درگاه الهی پاشیده شد و آدمیان را به مصائب و بلایا دچار ساخت.

وقتی آدم عبارات فوق را می خواند كه از آن به افسانه های مذهبی یاد می شود، آنچه به ذهن خطور می كند این است¬كه نه تنها بین شیطان و انسان عداوتی بوده است بلكه بین خدا و انسان هم عصیان و نافرمانی صورت گرفته و خدا هم به خاطر این نافرمانی بشر را توبیخ كرده است. آدمی كه تا چندی پیش خدا به خلقت او افتخار می كرد و به فرشتگان خطاب كرد من می دانم آنچه شما نمی دانید اینك به موجودی تبهكار تبدیل گشته است كه خدا ناگزیر باید وی را طرد كند و از رحمت خود دور دارد. واقعا بیان اینگونه داستان شبیه افسانه ها و اساطیر می گردد و یا شبیه داستان حاكم جائری می گردد كه با زیردستان نافرمان خود عمل می كند!! در صورتی كه به نظر می رسد این داستان خلقت آدم نه افسانه، بلكه حقیقت و نه شبیه داستان های شاهان است؛ و باید از منطق عقلانی پیروی كند.

داستان هبوط آدم و تعبیر دو دین اسلام و مسیحیت

در تورات و انجیل

در مسیحیت انسان به دنبال مقابله با خدا و برابری با وی و ذاتا شریر و گناهكار است. تلقی ناصوابی در اثر تحریف دركتابهای تورات و انجیل رخ داده و آن این است كه این درخت، درخت معرفت معرفی شده و خوردن آدم از آن مایه ارتقای او بوده است چنانكه در سفر پیدایش، باب سوم، آیه ۳۲ آمده است «و خداوند خدا گفت همانا انسان مثل یكی از ما شده است كه عارف نیك و بد گردیده، اینك مبادا دست خویش را دراز كند و از درخت حیات هم گرفته بخورد و تا ابد زنده بماند»! البته در تعبیر قرآنی كه شیطان می گوید شما پادشاه جاوید خواهید شد از یك جهت مشابه داستان مسیحیت است منتها از جنس مادی آن. مسیحیت آن را مقابله با خدا می داند درحالی كه در داستان قرآن بودن پادشاهی مخلد ممكن است با پادشاهی خدا در تعارض نباشد. در روایت مسیحی خدا نگران است كه بشر با خوردن درخت ممنوعه جاویدان شود و در داستان قرآن شیطان به اغوا به آدم و حوا چنین نویدی را می دهد.

جالب است كه تاریخ اجتماعی از نظر هگل و بعد در نظر ماركس با تفاوتهایی شامل چند مرحله است. مرحله وحدت و یا همانیكه آدم و حوا در بهشت بودند؛ مرحله جدائی، بیگانگی و یا هبوط، مرحله آشتی كه با آمدن عیسی مسیح انجام می گردد و این دوره از نظر آنان طولانی ترین دوره است (شرت، 260-270).

آیات قرآن
در چندجا قرآن از خلقت و داستان هبوط آدم یاد می كند شاید مهترین آن در سوره بقره و بعد هم در سوره اعراف و دیگری در سوره طه به این شرح است:

سوره بقره آیات 30 تا 37:

و خدای عالم همه اسماء را به آدم تعلیم داد. آنگاه حقائق آن اسماء را در نظر فرشتگان پدید آورد و فرموداگر شما در دعوی خود صادقید اسماء ایشان را بیان كنید.30 فرشتگان عرضه داشتند ای خدای پاك و منزّه ما نمیدانیم جز آنچه تو خود به ما تعلیم فرمودی. توئی دانا و حكیم31 خداوند فرمود ای آدم ملائكه را به حقائق این اسماء آگاه ساز. چون آنان را آگاه ساخت خدا فرمود ای فرشتگان اكنون دانستید كه من بر غیب آسمانها و زمین دانا و بر آنچه آشكار و پنهان دارید آگاهم؟32 و چون فرشتگان را فرمان دادیم كه بر آدم سجده كنند همه سجده كردند مگر شیطان كه ابا و تكبر ورزید و از فرقه كافران گردید33و گفتیم ای آدم تو با جفت خود در بهشت جای گزین و در آنجا از هر نعمت كه بخواهید بی هیچ زحمت برخوردار شوید، ولی به این درخت (گندم یا سیب) نزدیك نشوید كه از ستمكاران خواهید بود34 پس شیطان آدم و حوا را به لغزش افكند تا از آن درخت خوردند و بدین عصیان آنان را از آن مقام بیرون آورد. پس گفتیم كه از بهشت فرود آیید كه بعضی از شما برخی را دشمنید و شما را در زمین تا روز مرگ قرار و آرامگاه خواهد بود.35 پس آدم از خدای خود كلماتی آموخت كه باعث پذیرفتن توبه او گردید زیرا خدا مهربان و توبه پذیر است36 گفتیم همه از بهشت فرود آئید تا آنگاه كه از جانب من راهنمائی برای شما آید پس هر كس پیروی او كند هیچگاه (در دنیا و آخرت) بیمناك و اندوهگین نخواهد گشت.37

سوره اعراف آیات 19-25

و ای آدم تو با جفتت در بهشت منزل گزینید و از هر چه بخواهید تناول كنید لیك نزدیك این درخت نروید (درخت گندم یا انگور یا سیب یا غیره) كه بدعمل شده و بر خویش ستم خواهید كرد19 آنگاه شیطان آدم و حوا را به وسوسه فریب داد تا زشتی های پوشیده آنان پدیدار شود و به دروغ گفت خدا شما را از این نهی نكرد جز به جهت اینكه در بهشت دو پادشاه شوید و یا عمر جاودان یابید20 و بر آن سوگند یاد كرد كه من خیرخواه شما هستم شما را به خیر (و صلاح) دلالت می كنم21. پس راهنمائی به فریب و دروغ كرد تا چون از آن درخت تناول كردند زشتی هایشان (مانند عورات و سایر زشتی های پنهان) آشكار گردید و بر آن شدند كه از برگ درختان بهشت خویش را بپوشانند و خدا ندا كرد كه آیا من شما را از این درخت منع نكردم و نگفتم كه شیطان سخت دشمن شماست؟22. گفتند خدایا ما در پیروی از شیطان بر خویش ستم كردیم و اگر تو ما را نبخشی و به ما رحمت و رأفت نفرمائی سخت از زیانكاران عالم شده ایم23. خدا گفت (از بهشت) فرود آیید كه برخی با برخی دیگر مخالف و دشمنید و زمین تا هنگامی معین (یعنی وقت مرگ و قیامت) جایگاه شماست24 خدا گفت در این زمین زندگانی كنید و در آن بمیرید و هم از آن باز برانگیخته گردید25.

سوره طه آیات 115 -123
و ما با آدم عهدی بستیم (كه فریب شیطان نخورد) و در آن عهد او را استوار و ثابت قدم نیافتیم115. و هنگامی كه فرشتگان را گفتیم به آدم سجده كنید همه سجده كردند جز شیطان كه امتناع ورزید116. آنگاه گفتیم ای آدم این شیطان با تو و جفت تو دشمن است مبادا شما را از بهشت بیرون آرد و از آن پس به شقاوت گرفتار شوید117. هیچگاه نه در بهشت گرسنه شوی و نه برهنه و عریان مانی118. و نه هیچگاه در آنجا به تشنگی و با گرمای آفتاب آزار ببینی119. باز (با این همه سفارش) شیطان در او وسوسه كرد و گفت ای آدم (میل داری) تو را بر درخت ابدیت و ملك جاودانی دلالت كنم120 پس آدم و حوا از آن درخت تناول كردند. بدین جهت عورت آنها پدیدار شد و خواستند تا با ساتری از برگ درختان بهشت خویش را بپوشانند و آدم نافرمانی خدا كرد و گمراه شد121. سپس خدا توبه اورا پذیرفت و هدایتش فرمود و به مقام نبوتش برگزید122.آنگاه خدا فرمود اكنون فرود آیید كه برخی با برخی دیگر دشمنید تا چون از جانب من برای شما راهنمائی بیاید هر كه از راهنما پیروی كند نه هیچگاه گمراه شود و نه شقی و بدبخت گردد123.

بحث روایی:
روایت شده است كه روزی مامون از امام رضا ع سوال كرد: پسر رسول خدا ! آیا شما نمی گویید كه پیامبران معصومند؟
فرمود: بله
گفت: پس مفهوم سخن خداوند چیست كه می فرماید: «و آدم پروردگارش را عصیان كرد پس گمراه شد» (طه/۱۲۱)
فرمود: خداوند تبارك و تعالی به آدم اظهار داشت: «تو و همسرت در بهشت ساكن شوید، بعد از هرجایی خواستید بخورید و به این گیاه نزدیك نشوید» و به گیاه گندم اشاره نمود «كه از ظالمان خواهید بود» (بقره/۳۵) و به آنها نفرمود كه از این درخت نخورید و نه اینكه از آنچه از جنس آن است؛ پس آنها به آن درخت نزدیك نشدند و از آن نخوردند و از غیر آن می خوردند تا اینكه شیطان آن دو را وسوسه كرد «و گفت پروردگارتان شما دوتا را از این درخت منع نكرد» و فقط از اینكه نزدیك غیرآن شوید شما را منع كرد، و شما را از خوردن آن منع نكرد «مگر اینكه [مبادا] دو فرشته شوید و یا از جاودانان باشید و برای آن دو قسم خورد كه من واقعا برای شما از خیرخواهانم.» (اعراف/۲۰-۲۱) و آدم و حوا پیش از این ندیده بودند كه كسی به خدا سوگند دروغ بخورد، «پس آن دو را با نیرنگ به پستی افكند» (اعراف/۲۲) پس با اعتماد به سوگند او به خدا، از آن خوردند و این مساله از آدم پیش از نبوت وی بود و این گناه بزرگی نبود كه بدان مستوجب آتش شود، بلكه از گناهان صغیره ای بود كه انجام آن از جانب انبیاء پیش از نزول وحی بر آنها [و برانگیخته شدن به نبوت] جایز است. اما هنگامی كه خدای متعال او را برگزید و پیامبر قرارش داد، معصومی بود كه هیچ گناه كبیره و صغیره ای نداشت [چون از همین گناه صغیره هم توبه كرده بود] كه خداوند عز و جل می فرماید: «و آدم پروردگارش را عصیان كرد و گمراه شد؛ سپس پروردگارش او را برگزید و توبه او را پذیرفت و هدایتش كرد» (طه/۱۲۱-۱۲۲) و هم خداوند عز و جل فرمود: «همانا خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزید.» (آل عمران/ ۳۳...(عیون اخبار الرضا (ع). ج. 1. ص. 156).

بازخوانی این داستان به نحوی دیگر
پاره ای از تعابیر فوق با آنچه در قرآن آمده است تعارض دارد. زیرا:
1- در آغاز خدا می فرماید من خلیفه بر روی زمین می گذارم پس آدم در اصل برای زمین آفریده شده بود (عیون اخبار الرضا، ج. 1، ص. 153).

2- اینكه وی در بهشت (دنیا) به صورت موقت بوده و شاید خدا برای آنكه او آماده شود و یا تفضلا به او فرمود كه می توانی در بهشت بمانی به شرط اینكه بتوانی از خود مواظبت و مراقبت كنی. اما خیلی زود آدم متوجه شد كه نمی تواند. زیرا او زمینی است و با علائق زمینی رابطه دارد و نمی تواند میل و هوای نفس خویش را نادیده بگیرد و یا جستجوگری را فراموش كند و یا به محدودیت قانع باشد و او خود با پای خویش به درخت ممنوعه نزدیك شده و به شیطان، دشمن آشكار تصریح شده از جانب خدا، اجازه داده است كه با او سخن گوید. او می توانست سخن خدا را بیاد داشته باشد و تازه برفرض اغوا و سوگند شیطان از او بگریزد ولی چنین نكرد. شاید صفت حرص و طمع او بر مخلد شدن كه صفتی انسانی است بر او غلبه كرد و از یاد خدا غافل شد. و بسیاری شاید های دیگر.

3-آدم با خوردن درخت گندم و یا انگور كه از نوع محصولات زمینی اند (البته از آنجائیكه می گویند این بهشت بهشت دنیا بوده و نه بهشت آخرت بی مناسبت نیست كه در آن از همه نوع محصول و بخصوص آنچه قوت غالب انسان است در آن باشد) بر تحقق سرنوشت خویش برای فرود آمدن به زمین تسریع كرد و آسایش بهشت را از دست داد و از جهتی به ضرر خود كار كرد، با اینكه انتظار این بود كه به علم خود عمل كند و نكرد.

4-خوردن میوه زمینی عوارضی برای انسان به بار می¬آورد. این عوارض كه طبیعی بشر است عبارت است از بروز قوه شهوانی و یا غضبی و هم تغذیه و تخلیه ای كه شاید در بهشت و با غذاهای از نوعِ غیر دنیویش چنین مشكلاتی را همراه نداشته است. مفهوم دیگر آن این است كه شاید تغذیه میوه های زمینی با بودن در بهشت، همخوانی و سازگاری ندارد و «بدت لهما سواتهما» هم اشاره به همین نیازمندی دارد و بنابراین مجبور می گردد تا از برگهای بهشتی برای پوشش عورات (بدیهائی كه محصول قوای شهوانی و تغذیه و مانند آن است؟) استفاده نماید.

5-با خطابی كه از جانب پروردگار شد كه دیگر نمی توانی در اینجا بمانی آدم متوجه خطای خود شد و سریعا توبه كرد و این باز یكی از تجربه هایی بود كه به دست آورد. و ضمن اینكه علم داشتن به دستورات الهی با معرفت داشتن به آن تفاوت دارد.

6-این حضورِ موقتی در بهشت حجت و نعمتی ازجانب خدا بود كه آدم پیش از نزول بر زمین تجاربی را كسب كند تا دیگر حجتی نداشته باشد كه بگوید خدایا مرا در زمین غریب و تنها با دشمنی غدار رها كردی بدون اینكه نمونه ای از دشمنی های وی را قبلا به من نشان داده باشی!

7- آدم فهمید كه با علم تنها نمی تواند به انجام وظائفش بر مبنای نوع آفرینشش اقدام بایسته كند و بنابراین باید آنچه را آموخته است خود شخصا تجربه كند. نخستین تجربه او با شكست و موفقیت توأم بود یعنی اغوا شدن و سپس توبه كردن و اینكه از این به بعد باید به زمین یعنی ارض موعودی كه خدا آن را در آغاز گفته بود فرود آید و با تلاش و كوشش به معرفت دست یابد. انك كدحا الی ربك كدحا فملاقیه (انشقاق، 6): ای انسان! تو با تلاش و رنج به سمت پروردگارت می روی و او را ملاقات خواهی كرد!

8-اینكه چرا دشمنی ها شروع می گردد علاوه بر دشمنی آشكار شیطان كه آدم در لحظاتی از آن غفلت می¬كند، می توان اظهار داشت كه در بهشت شاید محدودیت منابع وجود نداشت، ولی با عنایت به محدودیت منابع در زمین و وجود قدرت انتخاب و حضور شیطان بطور قطع دشمنی ها شروع می گردد كما اینكه این دشمنی بلا فاصله در زندگی آدم معارضه هابیل و قابیل اتفاق می افتد. این دشمنی هم بین شیطان و انسان است و هم بین انسان ها با عنایت به تضاد منافع و كمبود امكانات و نیاز به تلاش او برای به دست آوردن آنها. خطاب خدا به آدم نه از سر توبیخ بلكه از سر نصیحت و خیرخواهی بود كه من نگفتم به این درخت نزدیك نشوید كه حضور خویش را در این بهشت از دست می¬دهید. دستور به نزدیك نشدن پیشگیری برای بروز خطا بود و این به این معنا است كه اگر نسبت به پیشگیری بی توجه شوی، خطا به صورت طبیعی اتفاق می¬افتد.

9-هبوط آدم به زمین از یك جهت تغییر مكان و از جهت دیگر فرود از بهشت امن و پر نعمت به زمین بكر و پر استعدادی است كه باید خود او و با استفاده از توانمندی¬های خویش برای كشف آن زحمت بكشد. از یك جهت تنزل مقام ولی از جهت دیگر تغییر مقام و جایگاه و ورود به سرزمین سرنوشت برای كار و تلاش و كشف استعداد و قابلیت بود. و یا می توان گفت فرود از سرزمین علم به سرزمین معرفت و یا از نظر به عمل و كار و كوشش و یا فرود از موضع هستی¬شناختی به حوزه معرفت¬شناسی است. همه این ها در جهت تكامل او و كشف استعداد ها و مطابق با خواست خدا است. از این رو وقتی آدم به زمین فرود می آید نه تنها خدا از او ناراضی نیست بلكه او را به نبوت و رسالت بر می گزیند و به او می گوید هر كس از هدایت من پیروی كند رستگار خواهد شد.

10- نهی بر نزدیك شدن به درخت ممنوعه یك برنامه تربیتی داردكه انسان همیشه باید به منهیات توجه كند و گرد آن نگردد ولی اگر غفلت كرد و به آن توجه نكرد به صورت قهری نتیجه آن را خواهد دید. بعنوان مثال خدا فرموده بخورید و بیاشامید ولی اسراف نكنید. نزدیك شدن به اسراف از همه نوع آن همان است كه گرفتار انواع كمبود ها را تجربه خواهد نمود همانگونه كه در این چند سده اخیر به وضوح نتایج این اسراف و زیاده روی را می بینیم.

11- می توان هم استنباط كرد كه بشر آزاد است ولی آزادی بدون قید و بند نیست خط قرمزی وجود دارد كه با اینكه او می تواند از خط قرمز عبور كند ولی این تجاوز عواقبی دارد كه با ارتكاب آن باید نتائجش را تحمل كند. در زندگی ما به خوبی این تعدی را مشاهده می نماییم. بعنوان مثال تجاوز به محیط زیست و گرفتاری بشر در آن.

12- و سرانجام انسان از نظر اسلام ذاتا پاك است. او آفریده دست قدرت خدا است و خدا به او افتخار می كند و به تعبیری به خود به خاطر این آفرینش تبریك می گوید «فتبارك الله احسن الخالقین» (قرآن، مومنون). و كاری كه آدم كرد در اثر اغوای شیطان و قسم خوردن او و بی تجربگی آدم بود كه آدم آن را باور كرد و سپس زود پشیمان شد. برای توضیح بیشتر مواردی چند را بازگو می كنم:

لغزش و نه گمراهی

در بعضی ترجمه ها از این عمل آدم به گمراهی تعبیر می گردد كه شاید دقیق نباشد.آدم گمراه نشد ولی لغزش پیدا كرد و آن همراه با فتنه و قسم خوردن شیطان بود. قرآن در این مورد برای آدم از زلالت و نه ضلالت بهره برده است.

همچنان كه آدم برای پوشش خطای خویش (عورات) از برگ درختان استفاده میكند، فرزندان او هم با هرخطائی كه در زندگی می كنند اگر ظاهری و فیزیكی است تلاش دارند تا به شكلی برای آن پوششی بیابند و اگر معنایی است آن را با توجیهاتی تأویل كنند.

میوه ممنوعه
شاید میوه ممنوعه همان میوه زمینی باشد چون گندم و یا انگور و یا سیب و یا هر چه دیگر باشد كه خوردن از آن عوارض زمینی به بار می آورد و امر خدا ارشادی بود و نه مولوی. انسان عجول است و آدم و حوا در بهشت عجله، و به جای صبر خویش را گرفتار كردند. همان صبری كه خضر از موسی خواست و او نتوانست به آن پای بند باشد (كهف). خدا به آدم گفت اگر می خواهد در بهشت باشد باید از خوراك های زمینی نخورد و گر نه مبتلا می گردد و شیطان او را فریب داد. این نشان داده است كه سبب هبوط خوردن بود و نه نزدیك شدن. زیرا امر به نزدیك نشدن برای پیشگیری بود و خدا اگر امرش ارشادی نبود باید به محض نزدیك شدن عوارض منفی عریان شدن و مانند آن ظاهر شود در صورتی كه می بینیم بعد از خوردن است كه عوارض منفی ظاهر می گردد و این شاید به علت تأثیر عوارض خوردن غذاهای زمینی است.
از جهت دیگر هم می توان بهشت و مخلد بودن در آن را مطرح كرد و آن این است كه چه بسا اگر آدم در بهشت گرفتار خوردن غذاهای زمینی نمی شد و با سلامت و صفا در آنجا می ماند؛ از كشف استعداد خویش و كوشش برای بهره¬مندی از امكاناتی كه خدا در آفرینش او و سایر موجودات گذاشته است هم محروم می گشت و آزمایشی كه خدا با آن افراد نیك را از بد جدا می كند عبث می شد و این با خلقت آدم منافات داشت. و شیطان (وجود دشمن) از این حیث نقش موثری در تكامل شخصیت انسان داشته و دارد؛ زیرا خدا آدم را نه تنها به لحاظ تكوینی بلكه از جهت تشریعی موجودی آزمودنی (نبتلیه) آفرید (سوره انسان، آیه 3) و به او فجور و تقوا (سوره شمس) را الهام كرد و در بهشت عملا به او راه را از چاه نشان داد و او نوعی تجربه گرانبها به دست آورد كه هم برای خود و هم برای فرزندانش برای زندگی در روی زمین بسیار گرانبها و پرارزش است. شیطان با اینكه دشمنی آشكار است ولی آدم با اغوای او دریافت كه دارای توانمندی هایی است و هم نقاط ضعفی هم دارد. او فهمید كه می توانست از این لغزش جلوگیری كند.

این هبوط (فرود آمدن و از مكانی به مكان دیگر منتقل شدن) را از جنبه های دیگر می توان مورد بررسی و دقت قرار داد كه عبارتند از:

هبوط از مقام علم به جایگاه عمل
شاید این قصه نشانگر این هم باشد كه كار بشر خوردن و خوابیدن نیست و بنابراین با آنكه در بهشت متنعم به نعمتهای الهی بود نتوانست در بهشت بماند. انسان ذاتا به دنبال اكتشاف و برتری جوئی و تعالی و تسلط بر امكانات و استفاده از آنها بود و بنابراین حتی در بهشت نتوانست قرار پیدا كند. می توان اظهار داشت كه آدم از محیط نظر و یا آسایش و راحتی به عرصه كار و عمل هبوط كرد؛ یعنی نقل مكان داد. البته می توان اظهار داشت كه عرصه كار و عمل بسیار تنگ تر و كوچك تر از عرصه نظر است. بدیهی است آنچه را انسان در نظر دارد نمی تواند به آن جامه عمل بپوشاند. نظر اقیانوس وسیعی است و عمل همانند جزائر خشكی است كه از آن پیدا می گردد. انسان آنچه در ذهن دارد را نمی تواند به تمامی پیاده كند و این خود نوعی تقلیل¬گرایی و هبوط است. همینطور می تواند اشاره به این داشته باشد كه آدم باید با فرزندان خود در ارتباط، و رنج هدایت آنها را بر عهده داشته باشد. و شاید این نشانگر این است كه هر كه مقامش بالاتر است باید از درون سختی های هدایت مردم بگذرد تا ارتقا یابد و این می تواند نوعی هبوط برای رسیدن به مقام بالاتر باشد. به این مفهوم كه با اینكه بعد از آن سیر به عالم بالا صورت می گیرد و صعود می كند ولی این كار مستلزم تلاش و كوشش وسیعی از جانب او است. بعلاوه شاید این هبوط ملهِم این باشد كه بشر اساسا دوست دارد از نیروی بازوی خود ارتزاق كند. از آماده خوردن و خوابیدن بذاته خرسند نیست. از این رو در بهشت با آنكه همه چیز برایش مهیا بود نتوانست دوام بیاورد.

هبوط از عرصه علم به معرفت
همچنین می توان اظهار داشت كه میان علم و معرفت فرق است. انسان به سادگی می¬آموزد ولی تا به آن معرفت پیدا كند و برایش یقین حاصل شود راه درازی را باید بپیماید و برایش رنج بكشد. علم آموختنی است و معرفت كسب¬كردنی و به دست آوردنی. شاید انسان در بهشت عالِم شد ولی معرفت پیدا نكرد ومی بایست خود برای كسب معرفت تلاش كند و تجربه بیاموزد. نزول از عرصه علم به عرصه معرفت نوعی تنزل و هبوط می تواند تلقی شود (فدائی، 1395).

هبوط از هستی شناسی به معرفت شناسی
هستی شناسی و معرفت شناسی در عین حالی كه سخت به یكدیگر مرتبط اند و معرفت شناسی متكی بر هستی-شناسی است و نه بر عكس اما بی شباهت به همان عرصه علم و عمل هم نیست. انسان به محض برخورد با جهان پدیده ها به آنها علم پیدا می كند. اما وقتی بخواهد علم خویش را به دیگری منتقل كند به شكلی وارد عرصه عمل شده و با محدودیت¬هائی مواجه می باشد كه تلاش می كند این محدودیت ها را كم كند؛ ولی كمتر می تواند آن ها را به صفر برساند. در عالم معرفت شناسی بشر تلاش دارد تا با استفاده از زبان اشاره و سپس نشانه و بعد تصویر و زبان حروف و كلمات، یافته های خویش را به دیگران منتقل كند. اما عوامل محدودكننده بسیاری وجود دارد كه از آنجمله خصوصیت های تاریخی و فرهنگی و استنباط های شخصی و مانند است كه اجازه نمی دهند كه یافته ها آن طور كه فرد می داند و می خواهد انتقال یابد و این خود می تواند نوعی هبوط انسان از عالم هستی شناسی به عالم معرفت شناسی تلقی شود. زیرا همه در هستی شناسی اشراف كامل بر یافته های خود دارند؛ اما در عرصه معرفت شناسی با محدودیت و حتی معذوریت مواجهند و وقتی می خواهند آن را بیان و منتقل كنند نمی توانند تمام آن را انتقال دهند و به بخشی از آن و یا به تعبیری در باره گی آن بسنده می كنند و این نوعی هبوط و نزول است. به هر حال این نشان داده است كه دنیا چیز بدی نیست، محل عمل و تجارت است. دنیا مزرعه آخرت است. خدا فرموده نصیب خویش را از دنیا فراموش مكن. دعای قرآنی این است كه خدایا در دنیا و هم در آخرت به ما نیكویی كن. با عنایت به اینكه در عالم معرفت شناسی منطق بعنوان ابزاری در خدمت فهم مطالب است این خود نوعی هبوط به نظر می آید تردینیك می گوید: منطق، تقلیل گراست برای فهمیدن كل باید آن را به اجزاء تحلیل كرد (119تردینیك)

هبوط از عالَم جمع به عالَم تفرقه

آدم در بهشت در كنار حوّا به صورت جمعی زندگی می كردند ولی با این نسیان و غفلت جمعشان به تفرقه انجامید هم از شیطان فریب حوردند و هم حوّا در این اقدام پیشقدم شدو آدم را تحت تأثیر قرار دادو و به ناچار با عنایت به گرفتار شدن به عوارض زمینی جمعشان به تفرقه انجامید. گویند كه بعد از هبوط جای آدم و حوّا ار هم دور بود و این دوری خود نوعی هبوط و تنزل است.

نتیجه گیری
به نظر می رسد كه خطای آدم خطای انسانی و طبیعی بود و آن گرفتار فراموشی شدن است كه گناه كبیره نبود و شاید اصلا گناه نبود. آدم و حوّا بر وفق طبیعتشان عمل كردند؛ با اینكه حوّا در خوردن از درخت ممنوعه پیشقدم شد. البته باآنكه این اقدام به¬خاطر نسیان برآدم حرجی نیست ولی عملا نافرمانی خدا محقق شده و بنابراین آدم از این غفلت خویش شرمنده می¬شود و توبه می¬كند. حضور آدم در بهشت حضور موقتی بود او سرانجام باید به زمین می رفت ولی در این كار عجله كرد. خدا خود فرموده من در زمین می خواهم خلیفه و جانشین داشته باشم و اگر اتفاق نمی افتاد خلاف خواست پروردگار بود. اگر اشتباه آدم خطا محسوب می شد با «انی اعلم ما لا تعلمون» در پاسخ فرشتگان جور در نمی آید و بنابراین خدا آنها را مواخذه نكرد بلكه آنها را برای ساخته شدن به زمین فرستاد و به آدم مسئولیت داد و او را تكریم كرد. بهشت (هر چند بهشت دنیا باشد) جای تلاش و كوشش و یا تلاش و خطا نبود! خدا به آدم و حوا گفت به این درخت نزدیك نشوید و صراحتا نگفت نخورید و این بیان گر این است كه خدا به صورت ارشادی از آدم خواست نزدیك درخت نشوند و آدم خود با فراموشی و یا تجری نزدیك می گردد و زمینه نفوذ شیطان را فراهم می كند. واین حكایت از این دارد كه اگر هر زمان شیطان كاری می كند ما خود زمینه را برای او فراهم می نماییم تا او بتواند به كار اغوا بپردازد. بروز چنین اتفاقاتی در بهشت تجربه ای گرانبها برای آدم بود تا هم به استعدادهای خود واقف شود و هم به غفلت های خود پی بیرد تا وقتی بر روی زمین می آید خام و دست خالی نباشد و احیانا به خدا اعتراض نكند كه مرا در زمین بدون آشنایی به محیط گرفتار شیطان كردی كه چنین قدرت وسوسه گری دارد. منابع
قرآن. ترجمه الهی قمشه ای
تردینیك، لوك (1395). بستر های اطلاعات دیجیتال. رهیافت نظری برای فهم اطلاعات دیجیتال. تهران: نهاد كتابخانه های عمومی؛ چاپار.
جوادی آملی، عبدالله ( ).
حافظ
دهخدا، علی اكبر (1367) لغتنامه. تهران: دانشگاه تهران
شرت، ایون (1387). فلسفه علوم اجتماعی قاره ای؛ هرمنوتیك، تبارشناسی و نظریه انتقادی. ترجمه هادی جلیلی. تهران: نشر نی.
عیون اخبار الرضا تألیف ابو جعفر شیخ طوسی. (1390ق.) نجف: مطبعه الحیدریه. 2 ج. به عربی
طباطبائی، محمد حسین () تفسیر المیزان.
فدائی، غلامرضا )1395). جستارهایی در هستی شناسی و معرفت شناسی. تهران: امیركبیر
http: //yekaye.ir/al-aaraf-7-22/ در روز 16/9/1396 http: //www.hawzah.net/fa/Book/View/45276/25334 https: //makarem.ir/compilation/reader.aspx?lid=0&mid=22393&catid=0 http: //fa.wikishia.net/view/%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%B7 در تاریخ 16/9/1396

1396/11/29
13:58:31
5.0 / 5
305
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۲ بعلاوه ۳
newweblog.ir - حقوق مالکیت معنوی سایت نیو وبلاگ محفوظ است

نیو وبلاگ

وبلاگ عمومی