خدا آن گونه نیست که می پندارید

خدا آن گونه نیست که می پندارید نیو وبلاگ: به گزارش نور معرفت، از آنجائیکه او برابری ندارد، راهی برای وصف و شناخت عظمت و احاطه اش نیست، با اندیشه یا تفکر نمی توان به او راه پیدا کرد و با شهود و تجربه نمی توان او را شناخت، مگر با پژوهش وجود او و مگر با گرایش به غیب و یقین به غیبی که در وجود ماست.


به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، مطالعه آثار متعدد در رابطه با امام حسین(ع) ضرورتی انکارناپذیر است، چونکه خیلی از مخاطبان، آن حضرت را فقط در قالب واقعه کربلا و قیام عاشورا می شناسند، در صورتیکه سیره و سخنان آن حضرت دریایی از معارف عمیق در حوزه های اخلاق فردی، اجتماعی، عرفان، مدیریت و سبک زندگی اسلامی را دربردارد. احادیث امام حسین(ع) نشان میدهد که ایشان نه تنها الگوی مبارزه، بلکه معلمی برای چطور زیستن بودند، ازاین رو محدود کردن شناخت امام حسین(ع) به عاشورا، سبب غفلت از دیگر ابعاد شخصیتی امام می شود، در صورتیکه با مطالعه آثار متنوع، میتوان به الگویی کامل جهت زندگی در دنیای امروز دست پیداکرد.

بنا بر روایت ایکنا، یکی از این آثار که از چنین خصوصیت هایی برخوردار است، کتاب «چهل حدیث از امام حسین(ع) در سبک زندگی و بندگی» اثر حجت الاسلام علی صفایی حائری است و همان گونه که از نامش پیداست، مجموعه ای متشکل از چهل حدیث از امام حسین(ع) است که استاد علی صفایی پیش تر در آغاز سخنرانی هایش بیان کرده و توضیح داده بودند؛ سپس به خواست «دوستان» آنها را به شکل مستقل در این نوشته آورده و شرح داده اند.

این کتاب ابتدا با نام «از زلال ولایت» به وسیله انتشارات جمکران چاپ شد و بعد از آن انتشارات لیلة القدر با نام «چهل حدیث از امام حسین(ع)» نشر داد. روایات مطرح شده در این کتاب را میتوان به دو دسته کلی تقسیم کرد؛ یک دسته، در ارتباط با ارتباط انسان با خدا و نحوه عبودیت حق و دسته دوم، در رابطه با برخورد و تعامل انسان در جامعه است. این احادیث بخصوص با سبک تحلیل و توضیح نویسنده چراغ روشنی در راه سبک زندگی اسلامی خواهد بود.

علی صفایی حائری معروف به عین صاد در سال ۱۳۳۰ متولد شد. او مجتهد، فقیه، عارف و اندیشمند شیعه بود که بیشتر از پنجاه جلد کتاب در زمینه های متفاوتی مانند تربیتی، نقد و روش نقد، ادبیات هنر، روش تدریس و آموزش، قرآن کریم و روش برداشت از آن، تفسیر و دیدارهای تازه با قرآن، دعا و حدیث، ولایت و امامت، معارف اسلامی و آموزه های اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی اسلام تألیف کرد و سر انجام در سال ۱۳۷۸ به سبب تصادف رانندگی، چشم از جهان فروبست. روحش شاد و یادش گرامی باد.

ایکنا به منظور بهره برداری مخاطبان از این اثر پرارزش بخصوص در روزهای ماه محرم و صفر بر آن شد تا قسمتهایی از این کتاب را در دسترس همراهان همیشگی این خبرگزاری قرار دهد. بخش اول از کتاب «چهل حدیث از امام حسین(ع) در سبک زندگی و بندگی» را با عنوان «خدا آنگونه نیست که می پندارید» می خوانید.

حدیث اول
خدا آن گونه نیست که می پندارید!

قَالَ الحُسَیْنُ:
۱- أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا هَؤُلَاءِ الْمَارِقَةَ الَّذِینَ یُشَبهُونَ اللَّهَ بِأَنْفُسِهِم، یُضَاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ.

۲- بَلْ هُوَ اللَّهُ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ لَا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ.

۳- اسْتَخْلَصَ الْوَحْدَانِیَّةَ وَالْجَبَرُوتَ وَاَمْضَی الْمَشِیئَةَ وَالْإِرَادَةَ وَالْقُدْرَةَ وَالْعِلْمَ بِمَا هُوَ کَائِنَّ لَا مُنَازِعَ لَهُ فِی شَیْءٍ مِنْ أَمْرِهِ وَلَا کُفْوَ لَهُ یُعَادِلُهُ وَلَا ضِدَّ لَهُ یُنَازِعُهُ وَلَا سَمِیَّ لَهُ یُشَابِهُهُ وَلَا مِثْلَ لَهُ یُشَاکِلُه.

۴- لا تَتَدَاوَلُهُ الْأُمُورُ وَلا تَجْرِی عَلَیْهِ الأحوال وَلا تَنْزِلُ عَلَیْهِ الْأَحْدَاتُ وَلَا یَقْدِرُ الْوَاصِفُونَ کُنْهَ عَظَمَتِهِ وَلَا یَخْطُرُ عَلَی الْقُلُوبِ مَبْلَغُ جَبَرُوتِهِ، لِأَنَّهُ لَیْسَ لَهُ فِی الْأَشْیَاءِ عَدِیلٌ وَلَا تُدْرِکُهُ الْعُلَمَاءُ بِالْبَابِها وَلا أَهْلُ التَّفْکِیرِ بِتَفْکِیرِهِمْ إِلَّا بِالتَّحْقِیقِ ایفاناً بِالْغَیْبِ لِأَنَّهُ لَا یُوصَفُ بِشَیْءٍ مِنْ صِفاتِ الْمَخْلُوقِینَ وَ هُوَ الْوَاحِدُ الصَّمَد.

۵- ما تُصوّر فی الْأَوْهَامِ فَهُوَ خِلافُهُ. لَیْسَ بِرَبِّ مَنْ طُرِحَ تَحْتَ الْبَلَاغِ وَ مَعْبُودٍ مَنْ وُجِدَ فِی هَوَاءٍ أَوْ غَیْرِ هَوَاء.

۶ - هُوَ فِی الْأَشْیَاءِ کَائِن لَا کَیْنُونَةَ مَحْفُورٍ بِها عَلَیْهِ وَ مِنَ الْأَشْیَاءِ بَائِنٌ لَا بَیْنُونَةَ غَائِبٍ عَنْهَا لَیْسَ بِقَادِرٍ مَنْ قَارَنَهُ ضِدُّ أَو سَاوَاهُ نِةٌ لَیْسَ عَنِ الدَّهْرِ قِدَمُهُ وَلَا بِالنَّاجِیَةِ أَمَمُهُ احْتَجَبَ عَنِ الْعُقُولِ کَمَا احْتَجَبَ عَنِ الْأَبْصَارِ وَ عَمَّنْ فِی السَّمَاءِ احْتِجَابَهُ کَمَنْ فی الْأَرْضِ.

۷ - قُرْبُهُ کَرَامَتُهُ وَ بُعْدُهُ إِهانَتُهُ لا تَحْلُهُ فی وَلا تُوَقِّتُهُ إِذْ وَلَا تُؤَامِرُهُ إِنْ عُلُوهُ مِنْ غَیْرِ تَوَقُل وَ مَجِیتُهُ مِنْ غَیْرِ تَنقُلِ. یُوجِدُ الْمَفْقُودَ وَ یُفْقِدُ الْمَوْجُودَ وَلَا تَجْتَمِعُ لِغَیْرِهِ الصَّفَتَانِ فی وقت.

۸ - یُصِیبُ الْفِکْرُ مِنْهُ الْإِیمَانَ بِهِ مَوْجُوداً وَ وُجُودَ الْإِیمَانِ لَّا وُجُودَ صِفَةٍ. بِهِ تُوصَفُ الصفات، لا بِها یُوصَفُ وَ بِهِ تُعْرَفُ الْمَعَارِفُ لَا بِها یُعْرَفُ، فَذَلِکَ اللَّهُ لَا سَمِیَّ لَهُ. سُبْحَانَهُ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَهُوَ السَّمِیعُ البَصیر.

در سند این حدیث و در متن آن گفت وگوهایی مطرح می شود که سند مقطوع است، تمامی رواة ذکر نشده اند، متن آن هم در سبک و در محتوا به خطبه های امیرالمؤمنین(ع) مشابهت دارد و همینطور مشابهت با ترکیب های فلسفی که در قرن های سوم و چهارم شکل گرفته به چشم می خورد؛ چون برخی از سبک شناسان حتی در انتساب خطبه هایی از این قبیل به امیرالمؤمنین توقف کرده اند؛ چونکه تعبیرهایی مثل «لا تَحْلُّهُ فی وَلَا تُوَقِّتُهُ إِذْ وَلَا تُؤَامِرُهُ إِنْ»، یا کلمه هایی مثل «کَیْنُونَة» و «بَیْنُونَة» به دوره های بعد و مرحله نقل و ترجمه فلسفه باز می گردد؛ مثل «آتِنَ الْأَیْن»، «کَیفَ الْکَیْف».

اینها تأمل هایی است که باتوجه به زبان شناسی و سبک شناسی و تولد و رشد کلمه ها و ترکیب ها شکل گرفته و با مقداری استبعاد و حتی پیش داوری همراه شده است. در مورد سند، وثوق خبر می تواند جایگزین وثوق مخبر بشود و همین کفایت می نماید.

در مورد مشابهت متن با کلام امیرالمؤمنین(ع) این مشابهت ها را در خطبه فاطمه زهرا و خطبه زینب و کلمات مروی از امام حسن و امام حسین و حتی ائمه معصومین دیگر شاهد می باشیم و این مشابهت ها از وحدت سرچشمه ها و اتحاد تعلیم ها و تربیت ها حکایت می کند؛ همان گونه که مشابهت در مضمون شرایع تاریخی از نوح و موسی و عیسی تا رسول خدا محمد(ص)، از همین وحدت منابع و اتحاد روش ها حکایت می کند نه از تقلید و اقتباس و تأثیرپذیری که بعضی در حقوق اسلام آنرا مطرح کرده اند و از حقوق حمورابی و یا تلمود یهود و یا تورات و انجیل شاهد آورده اند. با پذیرش مشابهت ها لازم نمی آید که کلمات حسین(ع) این گونه نباشد.

اما، مشابهت با نثر و سبک دوره های انتقال فلسفه و سیطره ترجمه باز مشکلی نمی آفریند؛ چون این خطبه ها در مجامعی فراهم آمده که در ارتباط با قبل از دوره ترجمه هستند و در همان دهه های اخیر قرن اول هجری جمع آوری شده اند. در واقع ترکیب های جدید همان گونه که می تواند بازتاب جریان عمومی زبان باشد، می تواند آفریده قریحه خلاق و یا ذهن هنرمندی باشد که جلوتر از زمان خود زندگی می کند و زودتر متأثر می شود و تاثیر می گذارد.

با این تأمل سریع و مختصر در سند و متن و مشابهت های مذکور، می توانیم به مضامین کلام امام حسین(ع) و نکته ها و اشاره ها روی بیاوریم و سپس به ترجمه آن بپردازیم.

اباعبدالله ضد السلام در این فرازها به این نکته ها اشاره دارند:

۱ - انسان انگاری در معرفت خدا: «یشَبِّهُونَ اللَّهَ بِأَنْفُسِهِم»
۲- تأثیرپذیری از اهل کتاب «یضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ...»
۳ - وحدانیت خالص بدون هرگونه ترکیب در ذات و در صفات «اسْتَخْلَصَ الْوَحْدَانِیَّة»
۴ - لازمه وحدانیت احاطه و حضور و قدرت و علم است «وَ أَمْضِی الْمَشِیئَةَ وَ الْإِرادَةَ.»
۵ - در نتیجه محدود نیست محکوم، نیست تحول و تغیّر ندارد؛ مانند ندارد: «لا تَجْری عَلَیْهِ الأحوال.»
۶ - راه معرفت و شناسایی، او به احاطه حس و فکر و عقل نیست. به عجز از احاطه است، به نفی حدود است. حد تشبیه و حد تعطیل: «هُوَ فِی الْأشْیاءِ کائن... وَ مِنَ الْأَشْیاءِ بائِن...»
۷- قرب و بُعد او، به محل و جهت نیست؛ به کرامت و اهانت اوست.
۸ - فکر از وجود او به ایمان می رسد؛ «یُصیبُ الْفِکْرُ مِنْهُ الْإِیمَانَ بِه.»
۹ - آگاهی از او شروع می شود، چیزی از او آشکارتر نیست. «بِهِ تُعْرَفُ الْمَعارِف»
۱۰ - صفت و ذات از او تحقق می یابد. در او تحقق ندارد؛ چون در او ترکیب و تعددی نیست «به تُوصَفُ الصِّفاتُ لا بِها یُوَصَفُ.»

در همین فرازهای مختصر، به وجود او و حضور و احاطه او و به راه و روش معرفت او و به پیوند معرفت با ایمان و عشق او واقف می شویم و از همین جاست که او محرک و مقصد و راه و صراط ما می شود.

ما با اوست که خویش را و سپس انعکاس ها را و تجربه های باطنی و خارجی را شناخته ایم. ما با او و به پیوندی که او میان ما و دل ما برقرار کرده به خودخواهی و دیگرخواهی و عشق های متعدد رسیده ایم: «أَنَّ اللهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ».

به این گونه، خدا ضرورتی است که در متن معرفت و احساس و در متن انگیزه و نیت من قرار گرفته است. زندگی و مرگ و جدایی و پیوندهای مرا رهبری می کند و بر همه اینها ولایت دارد.

مساله این نیست که خدا وجود دارد؛ مساله اینست که من از وجود او به ایمان و عشق بزرگتر می رسم و مساله اینست که من به او محتاجم و مُفتقرم. من لزوم او را احساس می کنم که او از من به من نزدیکتر است که: «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ» و «یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَی اللهِ».

این معرفت و این احساس و این اضطرار و افتقار مسئولیت و دین را می سازد و آدمی را به وحی و ولایت گره می زند. در مرحله ولایت و سلوک اوست که شروع کرده و دعوت نموده و جلوه کرده و صدا زده است: «إِنَّکَ تَدْعُونی»، «بِکَ عَرَفْتُکَ»، «اِنَّ اخْتِلافَ تَدْبِیرِکَ وَ سُرْعَةَ طَواءِ مَقَادِیرِکَ مَنَعَا عِبَادَکَ الْغَارِفِینَ بِکَ». پس وحشت از چه داری که او با صنایع و لطائف و با هدایت و بلا و عجز و اضطرار، تو را راه می برد.

به موسی می گوید: «وَاصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی»: من تو را برای خودم ساختم و باز به موسی می گوید: «ثُمَّ جِئْتَ عَلَی قَدَرِیَا مُوسی»: تو بر قدر و اندازه ها آمدی. تو آمدی تا فرعونی که تو را شناخته بود و از آب گرفته بود، بعد از آنکه خویش را شناخت و خدایش را دید، در همان آب غرق کنی که این لطافت کار و اندازه های اوست که فرعون ها موساهای خویش را بارور می کنند و باز او می گوید: «إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَی»؛ و باز او می گوید: «لَنَبْلُوَنَّکُمْ... وَنَبْلُوکُمْ بِالشَّرِ وَالْخَیرِ»؛ و باز او می گوید: «آمنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الأرض»؛ و باز در دعای او می گویند: «وَ لَمْ تَجْعَلْ لِلْخَلْقِ طَرِیقًا إِلَی مَعْرِفَتِکَ، إِلَّا بِالْعَجْزِ عَنْ مَعْرِفَتِکَ.» و باز در مناجات او می گویند: «وَ لَا وَسِیلَةَ لَنَا إِلَیْکَ إِلَّا أَنْتَ.»

و در نهایت او می فرماید: «وَ مَنْ یَعْتَصِمُ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَی صِرَاطِ مستقیم». این گونه صنایع و لطائف و هدایت و بلا و اعتصام، به صراط مستقیم و عبودیت می رسد که معرفت خدا و ایمان به خدا این گونه به حبّ شدید و عبودیت گره می خورد؛ «فَمَنْ یَکْفُرُ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثُقی»، که این تولی و تبری و این کفر و ایمان است که رشته محکم توحید را می سازد و ولایت او را مستقر می کند: «الله وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا».

اکنون با این اشاره ها به ترجمه کلام امام باز می گردیم؛ امام حسین(ع) فرمود:

۱ - ای مردم بر حذر باشید از اینهایی که از دین بیرون رفته اند؛ اینها که خدا را به خودشان تشبیه می کنند و از خودشان بر خدا شاهد می آورند. اینها مثل کسانی حرف می زنند که از اهل کتاب بودند و کفر ورزیدند.

۲ - «بَلْ هُوَ الله» او را از این مشابهت سازی نمی توان یافت. او خدایی است که مانند او هیچ نیست و او شنوا و بیناست؛ او با احاطه چشم و حش و فکر به دست نمی آید که او بر این همه احاطه دارد و او لطیف و آگاه است.

۳ - او وحدانیت خالص را دارد هیچ، ترکیبی چه حشی و چه عقلی و چه وهمی برای او نیست، چون ترکیب نیاز و محدودیت و محکومیت است. مرکب مبدأ نیست که اجزاء و روابط و قوانین بر او مقدم هستند. او وحدانیت خالص و جبروت و احاطه را دارد و با این احاطه به قدرت و علم و اراده و خواست خود نفوذ می دهد. در دستور او منازعی نیست، برای او همانند و برابری نیست، در کنار او مخالف درگیری نیست، همتای مشابه و همانند به اندازه ای برای او نیست.

۴- کارهای او، او را در چنگ نمی گیرند و حالت های متعدد بر او راه نمی یابند و حوادث و دگرگونی ها بر او خانه نمی کنند. از آنجائیکه او برابری ندارد، راهی برای وصف و شناخت عظمت و احاطه اش نیست، با اندیشه یا تفکر نمی توان به او راه پیدا کرد و با شهود و تجربه نمی توان او را شناخت، مگر با پژوهش وجود او و مگر با گرایش به غیب و یقین به غیبی که در وجود ماست. آدمی وجود این هستی و حرکت آن و نظام و قانون آن و جهت و مقصد آنرا به شکلی توجیه می کند. پژوهش این توجیه مبدأی را که هیچ ترکیب و هیچ نیاز و هیچ مانندی ندارد، نشان می دهد، چون این مبدأ اگر ترکیبی داشته باشد، مبدأ نیست و اگر نداشته باشد، حرکت خودجوش برایش نیست؛ و این مبدأ یگانه بی نیاز نیاز دل آدمی است که محدوده ها را برنمی تابد و عالم شهادت را پشت سر می گذارد و بیشتر از این دنیا و از همه دنیاهای مشهود را می خواهد و با این نیاز، به غیب روی می آورد و غیب را می خواهد.

پس راه شناخت او، این پژوهش در وجود او و این گرایش به غیب و احتیاج به غیب و یقین به غیب است که آدمی با این گرایش به غیب، به صلاة و الله و وحی و معاد گره می خورد که: «یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلوةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ»، «یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ». تنها راه شناخت همین است؛ چون او با هیچ وصفی از صفات آفریده ها توصیف نمی شود که یگانگی و بی نیازی بی مانندی و احاطه و حضور، علم و سمع و بصر و قدرت دست و استوا و آمد و رفت او را توضیح می دهد.

۵- «مَا تُصُوَرَ فِی الْأَوْهامِ فَهُوَ خِلافُه» از هر تصوری که در وهم آدمی شکل می گیرد، او جداست. آفریدگار نمی تواند در دسترس افتاده باشد و معبود نمی تواند در مکانی محدود و محکوم باشد «لَیْسَ بِرَبِّ مَنْ طُرِحَ تَحْتَ الْبَلَاغ.»

۶ - او احاطه دارد، پس با هر وجودی همراه می باشد و از هر حدی جداست. هر پدیده ای وجود دارد و حدودی دارد؛ وی در وجود با آنهاست و از حدود آنها جداست. وی در هر چیزی هست؛ نه با هستی، آنها که محدود و ممنوع بر اوست و او از هر چیزی جداست نه جدایی کسی که غائب باشد و حضور نداشته باشد. او حد تشبیه و حد تعطیل را ندارد. نمی توانی بگویی با سیب خدا نیست؛ که خدا را محدود کرده ای و چیزی جز او را باور کرده ای و این با توحید نمی سازد و نمی توانی بگویی که این سیب خداست که خدا را با حدود سیب محدود ساخته ای. او با وجود هر چیزی هست و از حدود هر چیزی جداست، اگر او قرینی و برابری داشته باشد، محدود و محکوم است و قادر نیست.

قدمت او از دهر نیست که از احاطه اوست، از ازل تا ابد در حضور اوست. این همه را او به تدریج نازل می کند که «وَانْ مِن شَیْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ، وَمَا نُنَزِّلُهُ وَإِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ». همه چیز خزائن و ریشه هایش در حضور ماست و ما به قدر و اندازه، معلوم آنرا تنزیل می نماییم و فرود می آوریم. با این احاطه او در جهت نیست، با همین احاطه از اندیشه و حس آدمی و غیر آدمی محجوب است و جداست.

نزدیکی و دوری از او در جهت و در مکان نیست که در کرامت و اهانت اوست. او محدود نیست، آغاز ندارد، قیدی و شرطی گرفتارش نمی سازد. علو او احاطه اوست بالا رفتن ندارد آمد و رفت او نقل و انتقال نمی خواهد، که احاطه او را اگر محدودی درنظر بیاورد. این گونه سخن می گوید، او هستی می دهد و هستی می گیرد و احاطه دارد. اول و آخر است و ظاهر و باطن است، در صورتیکه غیر او محدود هستند و یا اول هستند و یا آخر و یا ظاهر و یا باطن.

۸- فکر آدمی به ایمان او که وجود دارد راه می یابد و این گونه معرفت و محبت او به هم گره می خورند، شناخت زیبایی، شناخت محبت، شناخت احاطه و حضور و کمال او و شناخت رفاقت و انس او، عشق او را به دنبال می آورد و این ایمان فقط ایمان و گرایش است؛ از صفتی و ترکیبی منشأ نمی گیرد که صفات و ذات با خدا تحقق یافته، نه در او تحقق داشته باشد. با او معرفت شروع می شود که او نور هستی و ظهور هستی است. چیزی از او آشکارتر نیست.

این چنین خدایی خدای ماست، همنام و همتا ندارد؛ همانند ندارد؛ شنوا و بیناست.



منبع:

0.0 / 5
160
1404/05/04
18:17:09
تگهای مطلب: آموزش , ائمه , اسلام , اسلامی
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)
X
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۱ بعلاوه ۳
newweblog.ir - حقوق مالکیت معنوی سایت نیو وبلاگ محفوظ است

نیو وبلاگ

وبلاگ عمومی

نیو وبلاگ، صدای خودرا به گوش دیگران برسانید : وبلاگ شما، هویت شما