چه نماییم علمی که آموختیم برکت داشته باشد؟ و ایمان گرفتار تحول منفی نشود؟
نیو وبلاگ: در حدیثی از پیامبر اسلام (ص)، چهار عامل اساسی برای برکت علم و پایداری ایمان ذکر شده است. این چهار نکته شامل احترام به استاد، تعظیم خداوند، نیکی به پدر و مادر، و ترک آزار به مخلوقات خداوند است. رعایت این اصول می تواند سبب شود که فرد در راه علمی و معنوی خود موفق و پایدار بماند و از مشکلات و تحولات منفی در ایمان خود جلوگیری نماید.
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، چه نماییم تا علمی که آموختیم برکت داشته باشد یعنی عمری درس خوانده ایم اما از علم خود نمیتوانیم استفاده نماییم وهمچنین ایمان ما در سیر زمان گرفتار تحولات منفی نشود؟
بنابر روایت شفقنا، برای پاسخ این سوالات باید به یک حدیث از پیامبر توجه کرد که بشرح زیر است:
قال رسول الله (ص): «انَّ اللهَ تعالی وَضَعَ اربعاً فی اربعٍ؛ برکةُ العلمِ فی تعظیمِ الاستاذِ وَ بقاءُ الایمانِ فی تعظیمِ الله وَ لذةُ العیش فی بِرّ الوالدَین وَ النَّجاة مِنَ النّار فِی تَرک ایذاءِ الخَلق» [۱].
رسول گرامی اسلام (ص) در روایت مذکور، فرموده است که خداوند متعال چهار چیز را در چهار چیز قرار داده است؛ برکت علم را در تعظیم و احترام گذاشتن به استاد قرار داده است، بقاء ایمان را در تعظیم خداوند قرار داده است، لذت زندگی را در احسان و نیکی به پدر و مادر قرار داده است و نجات از آتش جهنم را در ترک آزار و اذیت خلق قرار داده است.
روایت مذکور در پایگاه آیت الله حسینی بوشهری اینطور تفسیر شده است: خداوند متعال چهار چیز را در چهار چیز قرار داده است؛
مورد اول، این است که برکت علم و دانش در تعظیم و احترام گذاشتن به استاد است.
خیلی از افراد، سالیان متمادی درس می خوانند و در محضر اساتید مختلف به علم آموزی می پردازند ولی گویا علمی که آموخته اند برکت ندارد و احساس می کنند که دستشان خالی است یا اگر احیاناً به ظاهر دستشان پر است، علمی که آموخته اند خاصیت لازم را برای آنها ندارد و آن علم، علمی نیست که خودشان و جامعه از آن استفاده نمایند و اندوخته های آنها فقط یک سلسه اصطلاحات، بیشتر نیست و آن عملی که امام علی (ع) فرموده است: «زَکَاةُ الْعِلْمِ نَشْرُه »[۲]، نیست.
چنین انسانی به عنوان یک مدرس نمی تواند ظهور پیدا کند، آثار علمی مفید ندارد و از آن چه که لازمه تعلم و فراگیری علم است، بی بهره است و این نشانه بی برکتی علمی است که آموخته است. علم با برکت، علمی است که انسان بوسیله آن، هم بتواند به اصلاح خودش بپردازد و هم آن علم در اصلاح جامعه نقش آفرینی داشته باشد.
رسول اکرم (ص) فرموده است که علما به چند دسته تقسیم می شوند؛
دسته اول، کسانی هستند که هم خود و هم جامعه از علمشان استفاده می کنند،
دسته دوم، کسانی هستند که خودشان از علم خود استفاده می کنند، ولی جامعه از علم آنها بی بهره است،
دسته سوم، کسانی هستند که جامعه از علم آنها بهره مند می شوند ولی خودشان از علمی که آموخته اند، بی بهره اند.
دسته چهارم، کسانی هستند که نه خودشان و نه جامعه از آن علم بهره ای نمی برند.
سؤال این است که انسان چه کار کند که علمی که می آموزد برکت داشته باشد؟ چه کند که آن علم که امام صادق (ع) فرموده است: «الْعِلْمُ نُورٌ یَقْذِفُهُ اللَّهُ فِی قَلْبِ مَنْ یَشَاء»[۳]، برای او نورانیت بیاورد؟ علم فقط با درس خواندن، محقق نمی شود، ولی اگر بنا شد که انسان درس بخواند باید یک سلسه آدابی را رعایت کند که آن آداب کمک می کند که علم انسان دارای برکت باشد.
حضرت رسول گرامی اسلام (ص) در روایت مذکور، فرموده است که اگر می خواهید که علمی که می آموزید برکت داشته باشد باید استاد خویش را تعظیم و تکریم کنید و حرمت او را نگه دارید. بنابراین، انسان باید اهتمام کند که احترام استاد خویش را نگاه دارد و از گفتار و رفتاری که آزردگی استاد را بدنبال دارد، بپرهیزد. در حالات بسیاری از افراد مشاهده می شود که حقیقتاً در مقابل استاد خود، خاشع و خاضع بوده اند و در سایه این تواضع و خشوع، مقاماتی را کسب کرده اند. یکی از رمز و رازهایی که تعدادی از افراد پله های ترقی را طی کرده اند این بوده است که حریم استاد را حفظ نموده اند و اهتمام کرده اند که رضایت استاد را جلب کنند. البته مقصود حقیقی از استادی که باید مورد تکریم و تعظیم قرار گیرد، استادی است که خودش به کمالات علمی و اخلاقی آراسته باشد؛ هرچند که شایسته است که تا آن زمان که شخص در درس استادی حاضر می شود، حرمت او را نگه دارد، گرچه امکان دارد که استفاده وافی و کافی را از آن استاد نبرد.
مورد دوم، این است که بقاء ایمان در تعظیم خداوند است.
اگر انسان بخواهد که ایمانش محفوظ باشد باید خداوند را تعظیم کند. چه بسا ایمان انسان در طول زندگی تحت تأثیر حوادث قرار گیرد و تغییر کند، خیلی از افراد بوده اند که در برهه ای از زندگی خود مؤمن و متدیّن بوده اند و بعداً ایمانشان را از دست داده اند و باورهای اعتقادی آنها عوض شده است. از روایت مذکور، استفاده می شود که دلیل عدم ثبات ایمان در تعدادی از افراد، عدم رعایت حق الهی است. بنابراین، اگر کسی می خواهد که ایمانش دوام داشته باشد و باقی بماند باید خداوند متعال را تعظیم کند و تعظیم خدا با عمل به دستورات خداوند متعال و عمل بر طبق بایدها و نبایدهایی است که از جانب خداوند متعال معین شده است. علمای حقیقی این گونه اند که پیوسته در مقابل خداوند متعال خشوع و خضوع دارند. خداوند متعال فرموده است: «…إِنَّمَا یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ…»[۴].
پس کسی که از ایمان حقیقی برخوردار می باشد غیرِ را خدا را در مقابل خداوند متعال به حساب نمی آورد و اگر غیر از خدا را دوست می دارد نیز به خاطر خداوند است که او را دوست می دارد. روزی پیامبر اکرم (ص) از نوجوانی سؤال کرد که پدرت را بیشتر دوست داری یا من را بیشتر دوست داری؟ آن نوجوان عرض کرد که شما را بیشتر دوست دارم، آن حضرت (ص) فرمود که مادرت را بیشتر دوست داری یا من را بیشتر دوست داری؟ آن نوجوان عرض کرد که شما را بیشتر دوست دارم، آن حضرت (ص) در آخر پرسید که خدا را بیشتر دوست داری یا من را بیشتر دوست داری؟ آن نوجوان عرض کرد که من شما را به خاطر خدا دوست می دارم.
پس، اگر کارهای انسان در راه تعظیم الهی قرار بگیرد و واجبات و فرائض را که خداوند متعال فرمان داده است، انجام بدهد و محرماتی را که خداوند متعال از آنها نهی کرده است، کنار بگذارد و حتی المقدور به مستحبات عمل کند و مکروهات را ترک کند، ایمانش دوام خواهد داشت. در اصول غیر از اطاعات و عصیان، تجرّی و انقیاد نیز مطرح گردیده است، تجرّی به این معنا است که انسان به خودش جرأت می دهد که در مقابل خداوند متعال دست به کاری بزند، هرچند که آن اقدام در حقیقت گناه نباشد، مثل این که لیوانی که مایعی در آن قرار دارد را به نیّت این که مشروب است، بنوشد، هرچند که در حقیقت آب باشد و انقیاد این است که انسان به خاطر انجام دستور الهی امری را انجام می دهد که یقین به صدور آن امر از جانب خداوند متعال ندارد و به صرف احتمال، آنرا امتثال می کند. یکی از مواردی که نشان دهنده اوج تعظیم الهی است، انقیاد است، یعنی در هر موردی که انسان احتمال بدهد که دستوری از جانب خداوند متعال صادر گردیده است، آن دستور را اطاعت می کند و امتثال می کند، هرچند که یقین به آن ندارد، لکن همین که احتمال می دهد که رضایت الهی در انجام آن امر است، آنرا انجام می دهد. حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) فرموده است: «عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أَعْیُنِهِم»[۵]؛ خداوند متعال در جان و دل انسان های با تقوا بزرگ و غیر خداوند در دیدگانشان کوچک است.
مورد سوم، این است که لذت زندگی در نیکی به پدر و مادر است.
کسانی که می خواهند که طعم شیرین زندگی را بچشند باید به پدر و مادر خود نیکی کنند و رضایت آنان را جلب کنند، چون که رضایت و خوشنودی پدر و مادر، رضایت و خوشنودی خداوند متعال است و نارضایتی پدر و مادر، نارضایتی خداوند است. بسیاری از افراد در زندگی خود گرفتار مشکل می شوند و هر چقدر تلاش می کنند و زحمت می کشند، مشکلاتشان برطرف نمی شود و همه اینها به خاطر این است که پدر و مادر از آنها ناراضی بوده اند. در تعدادی از موارد وقتی به علما رجوع شده است، علما فرموده اند که رضایت پدر و مادر را جلب کنید تا مشکلاتتان برطرف شود.
مورد چهارم، این است که نجات از آتش جهنم در ترک آزار و اذیت خلق است.
بعضی از اذیت کردن دیگران خوششان می آید، مثلا همسایه، همسایه را اذیت می کند و از آن لذت می برد، اگر انسان می خواهد که از آتشی که با قهر الهی برافروخته شده است، نجات پیدا کند باید از اذیت کردن خلق بپرهیزد. مقصود از «خلق» یک معنای عامی است که شامل همه موجودات عالم هستی می شود و هرچند واژه «خلق» در انسان ظهور دارد، لکن همه موجودات را شامل می شود. در احوالات مرحوم میرزا جواد آقای تهرانی (ره) آمده است که ایشان به مغازه سبزی فروشی رفت و مقداری سبزی خرید، وقتی می خواست سبزی ها را تمیز کند، مورچه هایی را روی سبزی ها مشاهده کرد، ایشان سبزی ها را برداشت و به مغازه برگشت و اظهار داشت که این مورچه ها از خانه و آشیانه خود دور شده اند و به همین دلیل آنها را برگرداندم تا مورچ ها از سبزی ها جدا شوند و به لانه خود بروند. پس، انسان باید توجه داشته باشد که از اذیت خلق خدا، حتی غیر انسان، خودداری کند.
پی نوشت:
[۱]. مواعظ العددیة، ص۲۰۸.
[۲]. عبد الواحد بن محمد، تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۹۰.
#یاحق#، [۱۴.۱۲.۲۰ ۰۴: ۴۲]
[۳]. مصباح الشریعة [منسوب به امام صادق (ع)]؛ ص۱۶.
[۴]. «فاطر»: ۲۸.
[۵]. حسن بن علی، ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۱۵۹.
به طور خلاصه، رسول اکرم (ص) فرموده است که علما به چند دسته تقسیم می شوند؛ دسته اول، کسانی هستند که هم خود و هم جامعه از علمشان استفاده می کنند، دسته دوم، کسانی هستند که خودشان از علم خود استفاده می کنند، ولی جامعه از علم آنها بی بهره است، دسته سوم، کسانی هستند که جامعه از علم آنها بهره مند می شوند ولی خودشان از علمی که آموخته اند، بی بهره اند. کسانیکه می خواهند که طعم شیرین زندگی را بچشند باید به پدر و مادر خود نیکی کنند و رضایت آنان را جلب کنند، چون که رضایت و خوشنودی پدر و مادر، رضایت و خوشنودی خداوند متعال است و نارضایتی پدر و مادر، نارضایتی خداوند است. در احوالات مرحوم میرزا جواد آقای تهرانی (ره) آمده است که ایشان به مغازه سبزی فروشی رفت و مقداری سبزی خرید، وقتی می خواست سبزی ها را تمیز کند، مورچه هایی را روی سبزی ها مشاهده کرد، ایشان سبزی ها را برداشت و به مغازه برگشت و گفت: این مورچه ها از خانه و آشیانه خود دور شده اند و به این علت آنها را برگرداندم تا مورچ ها از سبزی ها جدا شوند و به لانه خود بروند.
منبع: نیو وبلاگ
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب